پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

با اهل وفا ز هر چه داری

جز جور و جفا دگر چه داری؟

گفتی، ستم فراق سهلست

بسم الله، از این بتر چه داری؟

بردی دل و دین به چشم جادو

تا چشم هنوز بر چه داری؟

ای پیک دیار آشنایی

از غایب ما خبر چه داری؟

خوش باش به عیب عشق، شاهی

با خود بجز این هنر چه داری؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵دلا ز نرگس مستانهٔ که می‌پرسی؟
  2. شمارهٔ ۱۷۶از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی
  3. شمارهٔ ۱۷۷مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
  4. شمارهٔ ۱۷۸ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
  5. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  6. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
  7. شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسیای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی
  8. شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندیدولت وصلش میسر کی شود بی‌جست‌و‌جوی؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.