پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری

کمان بر من مکش جانا، که تیری خورده‌ام کاری

به فریاد خود آزار سگ کویت نمی‌خواهم

که در کیش محبت کفر باشد مردم‌آزاری

سرشک عاشقان شنگرف‌گون می‌آید از دیده

بهار عارضش را تا دمیده خط زنگاری

کشیده نرگست بر قلب جان‌ها تیغ بیدادی

فکنده طره‌ات در راه دل‌ها دام طراری

چو می‌بیند مه روی تو، از خود می‌رود شاهی

تو حال دل همی‌دانی، ولی با خود نمی‌آری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی
  2. شمارهٔ ۱۷۷مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
  3. شمارهٔ ۱۷۸ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
  4. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  5. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
  6. شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسیای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی
  7. شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندیدولت وصلش میسر کی شود بی‌جست‌و‌جوی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۳خال که بر عارض مهوش نهی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.