پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی

مرا سری است بر آن خاک رهگذار یکی

ز لوح خاطر عاطر غبار غیر بشوی

که شرط عشق بود دل یکی و یار یکی

بخند بر همه خوبان، که نوبهار ترا

هنوز گل نشکفته است از هزار یکی

ببند دیده چو نرگس ز خوب و زشت جهان

که گل یکیست در این بوستان و خار یکی

غمین مباش گر از دل قرار شد، شاهی

چو کارهای جهان نیست برقرار یکی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  2. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
  3. شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسیای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی
  4. شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندیدولت وصلش میسر کی شود بی‌جست‌و‌جوی؟
  5. شمارهٔ ۱۸۳خال که بر عارض مهوش نهی
  6. شمارهٔ ۱۸۴چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟
  7. شمارهٔ ۱۸۵چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.