پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

از سبزه رعنا خطی بر روی گلگون می‌کشی

جان را به زنجیر بلا در ورطهٔ خون می‌کشی

تا عقل دیوانه شود، عنبر بر آتش می‌نهی

یا خود به بالای شکر خط بهر افسون می‌کشی؟

ای دل چو عاشق گشته‌ای، ناله مکن از آه خود

زین پیش می‌گفتم ترا، این‌ها که اکنون می‌کشی

در دور تو بر مردمان جور است، ور نه از چه رو

خونی که از دل خورده‌ام از دیده بیرون می‌کشی؟

در زلف او پیچیده بین دل‌های مشتاقان بسی

بیماری آخر ای صبا، این بارها چون می‌کشی؟

شاهی فروزان می‌شود شمع زوایای فلک

زین شعله‌ها کز سوز دل شب‌ها به گردون می‌کشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸ای ز عشقت عالمی را روی در آوارگی
  2. شمارهٔ ۱۷۹مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
  3. شمارهٔ ۱۸۰ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانی
  4. شمارهٔ ۱۸۱ - در باب بار ندادن بایسنقر به وی در مجلسیای که در بزم طرب جام دمادم می‌زنی
  5. شمارهٔ ۱۸۲ - استقبال از کمال خجندیدولت وصلش میسر کی شود بی‌جست‌و‌جوی؟
  6. شمارهٔ ۱۸۳خال که بر عارض مهوش نهی
  7. شمارهٔ ۱۸۴چه حالتست که از حال من نمی‌پرسی؟
  8. شمارهٔ ۱۸۵چه شوخیست که در چشم پر فتن داری؟
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.