پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی

هر مرغ را به وصل گلی شادمانئی

همچون هلال عید شدم زار و ناتوان

روزی ندیدم از مه خود مهربانئی

روزم به در دل گذرد، شب به سوز هجر

دور از سعادت تو عجب زندگانئی

خلقی به عید، خرم و از نوبهار، خوش

ما و فراق یاری و اندوه جانئی

شاهی به سوز عشق تو شد روشناس شهر

داغ سگان بود ز برای نشانئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
  2. شمارهٔ ۱۶۴ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای
  3. شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدیزهی روی تو روشن آفتابی
  4. شمارهٔ ۱۶۶ - استقبال از کمال خجندیتا دل به غم عشق گرفتار نیابی
  5. شمارهٔ ۱۶۷دلا تا ذوق هجران در نیابی
  6. شمارهٔ ۱۶۸ای دل، ار پی به سر کوی ارادت بردی
  7. شمارهٔ ۱۶۹دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
  8. شمارهٔ ۱۷۰اگر زلف تو خم در خم نبودی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.