پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدی

ای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده

صد گونه بلا از سر زلف تو کشیده

تا اشک، غبار از ره او باز نشاند

بسیار دویده است و به گردش نرسیده

دیوانه شده عقل در آن دم که به شوخی

لعل تو فسون خوانده و خط تو دمیده

با این همه شیرینی و لطف است نی قند

پیشت ز تحیر سر انگشت گزیده

با سیل دو چشمم چه بود قصه طوفان؟

از دیده بسی فرق بود تا به شنیده

زان گونه که قندیل فروزند به محراب

دل سوخت در آن طاق دو ابروی خمیده

شاهی، هوست بود حدیثی ز دهانش

افسوس که رفتی ز جهان هیچ ندیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره
  2. شمارهٔ ۱۶۱عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
  3. شمارهٔ ۱۶۲تا گشودی دو زلف عنبرسای
  4. شمارهٔ ۱۶۳ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
  5. شمارهٔ ۱۶۴ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای
  6. شمارهٔ ۱۶۵ - استقبال از سعدیزهی روی تو روشن آفتابی
  7. شمارهٔ ۱۶۶ - استقبال از کمال خجندیتا دل به غم عشق گرفتار نیابی
  8. شمارهٔ ۱۶۷دلا تا ذوق هجران در نیابی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.