پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده

گرانی بردم از کویت، رقیبان را بشارت ده

مرا از سیل محنت خانه ویران گشت در کویت

زمانه گو اساس خصم را ساز عمارت ده

به یغما برد چشم کافرت ملک دل و دین‌ها

که گفت آن ترک تیرانداز را تعلیم غارت ده؟

به تعظیم وصالش چون نگشتی سرفراز، ای دل

به عجز و نامرادی روی در کنج حقارت ده

سر فریاد بلبل نیست آن گلبرگ رعنا را

چه سود این گفتگو شاهی، برو ترک عبارت ده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
  2. شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدیای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
  3. شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندیای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
  4. شمارهٔ ۱۶۰تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره
  5. شمارهٔ ۱۶۱عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
  6. شمارهٔ ۱۶۲تا گشودی دو زلف عنبرسای
  7. شمارهٔ ۱۶۳ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
  8. شمارهٔ ۱۶۴ای شمع رخسار ترا، تابی به هر کاشانه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.