پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

منم با درد همزانو نشسته

ز ملک عافیت یک سو نشسته

کجا رفت آنکه می‌گفتیم شب‌ها

غم دل با تو رو در رو نشسته؟

درون دل خیال قامتت، راست

مرا تیری است در پهلو نشسته

منم پیوسته در سودای زلفت

ز غم سر بر سر زانو نشسته

مرا گفتی: بر این در کیست شاهی

غباری بر سر این کو نشسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ساقیا، لطفی بکن جامی بده
  2. شمارهٔ ۱۵۵من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
  3. شمارهٔ ۱۵۶زهی عشقت آتش بجان در زده
  4. شمارهٔ ۱۵۷ای گل نو به سفر رفته و سالی مانده
  5. شمارهٔ ۱۵۸ - استقبال از سعدیای دیده بسی فتنه ز بالای تو دیده
  6. شمارهٔ ۱۵۹ - استقبال از کمال خجندیای بهر قتل ما زده بر ابروان گره
  7. شمارهٔ ۱۶۰تا بسته‌ای به سلسله مشک‌بو گره
  8. شمارهٔ ۱۶۱عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.