پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او

آن به که درد خویش ندارم نهان از او

بر ره چو دید چهره زردم، بناز گفت،

تا چند دردسر کشد این آستان از او

عاشق که دم زند ز وفا، خون بریزیش

ور جان کشد بر تو، برنجی بجان از او

قمری ز بسکه ناله و فریاد کرد دوش

تا صبحدم بخواب نشد باغبان از او

دلبر شکست عهد و ز یاران بتافت روی

ما را بهیچ روی نبود این گمان از او

وقتی به ناز بالش گل تکیه گاه داشت

بلبل که یاد می نکند این زمان از او

شاهی که بی تو سوخت، ببین داغ بر دلش

خود سالها رود که نبینی نشان از او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  2. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
  3. شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
  4. شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندیزهی از خطت نرخ عنبر شکسته
  5. شمارهٔ ۱۵۲منم با درد همزانو نشسته
  6. شمارهٔ ۱۵۳مائیم و دلی ز دست رفته
  7. شمارهٔ ۱۵۴ساقیا، لطفی بکن جامی بده
  8. شمارهٔ ۱۵۵من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.