پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او

خالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او

می خور برغم دهر، که خون تو میخورند

کیوان دیر دور و مه زود سیر او

ساقی بیا که ملک سلیمان بباد رفت

خالی فضای دشت و در از وحش و طیر او

کس تهمت دویی ننهد آفتاب را

ای دل بدوز دیده غیرت ز غیر او

شاهی، ز پیر مکیده بستان پیاله‌ای

سرمست بگذر از در دیرینه دیر او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  2. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  3. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
  4. شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
  5. شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندیزهی از خطت نرخ عنبر شکسته
  6. شمارهٔ ۱۵۲منم با درد همزانو نشسته
  7. شمارهٔ ۱۵۳مائیم و دلی ز دست رفته
  8. شمارهٔ ۱۵۴ساقیا، لطفی بکن جامی بده
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.