پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن

گو بر فروز لاله، رخ و غنچه، ناز کن

باد بهار داغ کهن تازه میکند

مطرب، همان ترانه دلسوز ساز کن

در پرده نوش جنس مروق، که پیر کار

با هیچکس نگفت که افشای راز کن

ای جام باده بر کف و ایمن ز محتسب

مناع خیر میگذرد، در فراز کن

زاهد که بر خرابی ما رشک میبرد

یارب ز گنج عافیتش بی نیاز کن

ای از می فریب، چو نرگس به خواب ناز

بگذشت روزگار خوشی، چشم باز کن

شاهی، چو پیر میکده میخواندت به عیش

خوش مرشدیست، دست ارادت دراز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
  2. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
  3. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  4. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
  5. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
  6. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  7. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  8. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.