پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان

سری بر آستانت گشته اندر خاک در پنهان

به روی لاله‌گون یک ره به گلگشت چمن رفتی

ز شرم عارضت گل گشت تا سال دگر پنهان

مرا چون آشکارا می‌رود خون دل از دیده

چه حاصل زانکه با چشم تو می‌بازم نظر پنهان

نهانی خواستم پیش خیالت جان کشم، لیکن

چو عشق آوازه اندر داد کی ماند خبر پنهان؟

تو خورشیدی و شاهی ذره، چندین رو متاب از وی

که بیچاره هوادارست، اگر پیدا و گر پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
  2. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
  3. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
  4. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  5. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
  6. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
  7. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  8. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.