پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون

از دیده روانست به هر نیم شبی خون

خطی است به خون گل سیراب نوشته

آن سبزه نو رسته بر آن عارض گلگون

سنگی که زدی بر سر ما بیجهتی نیست

لیلی به تکلف شکند کاسه مجنون

چندانکه زدم گریه بر این شعله جانسوز

ساکن نشد آتش ز درون، آب ز بیرون

شاهی، به هواداری آن نرگس پرخواب

بگذشت همه عمر به افسانه و افسون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  2. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
  3. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
  4. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  5. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  6. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
  7. شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
  8. شمارهٔ ۱۵۱ - استقبال از کمال خجندیزهی از خطت نرخ عنبر شکسته
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.