پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »

مگیر خرده بر ارباب عشق و عیب مکن

خراش سینه من باورت کجا افتد

که رنج بینی اگر پشت خاری از ناخن

حدیث قد تو گفتن، به شرح ناید راست

ز باغ سدره نهالیست کوتهی سخن

خیال خال تو آسایش دلست، از آن

به داغ تازه مداوا کنند ریش کهن

بپای خم سر خود گر نمی نهی، شاهی

امید عیش مدار از جهان بی سر و بن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
  2. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  3. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
  4. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
  5. شمارهٔ ۱۴۷ای غنچه را خون در جگر، از لعل رنگ‌آمیز تو
  6. شمارهٔ ۱۴۸ای در درون خسته نشان خدنگ تو
  7. شمارهٔ ۱۴۹رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
  8. شمارهٔ ۱۵۰ای باد صبحدم، خبر یار من بگو
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.