پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان

سر در این کار شد و با تو سر و کار همان

هر کسی در پی کار و غم یاری و مرا

دل همان، درد همان، عهد همان، یار همان

بلبلان چمن آسوده به همرازی گل

در قفس ناله مرغان گرفتار همان

قصه ما و تو افسانه هر کوی شده

عشق را با دل سودا زده بازار همان

شاهی ار وصل بتان نیست، به هجران خوش باش

گل همانست در این باغچه و خار همان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  2. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
  3. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
  4. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
  5. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
  6. شمارهٔ ۱۴۴باده گلرنگست و ساقی یار و نوروزی چنین
  7. شمارهٔ ۱۴۵ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
  8. شمارهٔ ۱۴۶عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.