پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم

کجاست می که دمی غمگسار هم باشیم

به سوز عشق تو گشتیم سر بلند، آری

سگ توئیم، به داغ تو محترم باشیم

چو عاشقان به وفا جان کشند در پایت

امید هست که ما نیز در قدم باشیم

ز تاب حادثه چون بگسلد کمند حیات

هنوز بسته آن زلف خم به خم باشیم

چو هست کعبه مقصود کوی او، شاهی

روا مدار که محروم از آن حرم باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  2. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
  3. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
  4. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  5. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
  6. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
  7. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
  8. شمارهٔ ۱۴۳بر طرف مهت غالیه خم به خم است این
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.