پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم

چون تیغ کشیدی، سر تسلیم نهادیم

پیکان تو چون از دل مجروح کشیدیم

صد بوسه بر آن از پی تعظیم نهادیم

ز استاد ازل عشق بتان یاد گرفتیم

انگشت چو بر تخته تعلیم نهادیم

از فکر جهان فارغ و آزاد نشستیم

تا پای در این ورطه پر بیم نهادیم

هر چند دونیم است ز هجرت دل شاهی

باز آی که ما جمله به یک نیم نهادیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
  2. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  3. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
  4. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
  5. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  6. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
  7. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
  8. شمارهٔ ۱۴۲تا خط تو برطرف مه آورد شبیخون
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.