پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

ما دل به چین زلف دلارام بسته‌ایم

در باده لبش طمع خام بسته‌ایم

آخر توان به کعبه کویش طواف کرد

چون عزم جزم کرده و احرام بسته‌ایم

دعوی زهد کرده به دوران حسن او

تهمت نگر که بر دل بدنام بسته‌ایم

ای مرغ بوستان، تو و نوروز و نوبهار

پرواز ما مجوی، که در دام بسته‌ایم

گفتی: چراست شاهی از این آستانه دور

ما دیده از رخ تو به ناکام بسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
  2. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
  3. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  4. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
  5. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
  6. شمارهٔ ۱۳۹مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
  7. شمارهٔ ۱۴۰ای باد، پرده زان گل نو رسته باز کن
  8. شمارهٔ ۱۴۱چو کلک صنع چنین رفت بر صحیفه «کن »
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.