پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجی

با تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم

لاجرم اکنون ز هجرانت به کام دشمنم

غنچه‌وار از دست دل خواهم گریبان چاک زد

چند سوزم لب به مهر و شعله در پیراهنم

گفته‌ای: خون ریزمت دست ار به دامانم زنی

گر میسر می‌شود این کار، دستی می‌زنم

تیغ آن قصاب را از خون من عار است و من

همچنان خود را میان کشتگان می‌افکنم

آه دردآلود شاهی قصه دل باز گفت

از کباب من حکایت کرد و دود روزنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
  2. شمارهٔ ۱۲۹هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
  3. شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
  4. شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
  5. شمارهٔ ۱۳۲ما دل به چین زلف دلارام بسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
  7. شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
  8. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.