پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

هر شب بدل حکایت خود در میان نهم

دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم

روزم چو راه نیست در آن کوی، هر شبی

آیم رخ نیاز بر آن آستان نهم

نه قوتی که آیم از این ورطه بر کنار

نه محرمی که راز دلی در میان نهم

بگشای لب به پرسش من، کز غمت مرا

نزدیک شد که مهر ابد بر دهان نهم

با عاشقی که شرح دهم داستان خویش

صد داغ تازه بر دل آن ناتوان نهم

چون گل مخند در رخ هر کس، که ناگهان

همچون صبا ز دست تو سر در جهان نهم

شاهی حکایت از لب لعل تو میکند

طوطی کجاست تا شکرش در دهان نهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
  2. شمارهٔ ۱۳۲ما دل به چین زلف دلارام بسته‌ایم
  3. شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
  4. شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
  5. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
  6. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  7. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
  8. شمارهٔ ۱۳۸ما را غمی است از تو که گفتن نمی‌توان
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.