پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم

آشفته دل ز فتنه زلفت، دماغ هم

یکشب، ز چهره مجلس ما را فروغ ده

تا شمع گوشه ای بنشیند، چراغ هم

سودای کویت از سر من میبرد برون

گلگشت بوستان و تماشای باغ هم

ویرانه ایست گلشن عیشم، که هیچگه

بلبل بدانطرف نپرد، بلکه زاغ هم

شاهی که بی فروغ رخت سوخت همچو شمع

دارد غم تو وز همه عالم فراغ هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
  2. شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
  3. شمارهٔ ۱۳۲ما دل به چین زلف دلارام بسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
  5. شمارهٔ ۱۳۴دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
  6. شمارهٔ ۱۳۵ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
  7. شمارهٔ ۱۳۶چشم تو خورد باده و من در خمار از آن
  8. شمارهٔ ۱۳۷جان شد آواره و دل بهر تو افگار همان
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.