پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم

بهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم

بر این جان بلاکش، کس نکردست آنچه من کردم

از این چشم سیه‌رو، کس مبیناد آنچه من دیدم

غبار کوی او را می‌شنیدم کحل بینایی

بحمدالله نمردم تا به چشم خویشتن دیدم

نیامد خوشگوارم شربت عیشی در این مجلس

که چون گل عاقبت بگریستم چندان که خندیدم

مگو: شاهی غم دل با دهان او چرا گفتی

نیاز خویش کردم عرضه، چون جای سخن دیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
  2. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
  3. شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم
  4. شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم
  5. شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
  6. شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
  7. شمارهٔ ۱۲۹هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
  8. شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.