پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم

ز ماه نو نظر بر طاق ابروی تو اندازم

چو باد افتان و خیزان هر طرف سرگشته آنم

که گردم خاک و خود را بر سر کوی تو اندازم

چه حاصل زانکه آیم بگذرم هر ساعت از پیشت

چو نتوانم که از حیرت نظر سوی تو اندازم

چو ماه نو شد از غم پهلویم، در اشتیاق آن

که خود را در نماز عید پهلوی تو اندازم

ز دود دل سیه شد نامه شاهی، نه از خطت

چو خود سوزم، چه تهمت بر خم موی تو اندازم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم
  2. شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
  3. شمارهٔ ۱۲۸ای در غم تو حاصل من درد و داغ هم
  4. شمارهٔ ۱۲۹هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
  5. شمارهٔ ۱۳۰بر بوی تو هر روز به گشت چمن آیم
  6. شمارهٔ ۱۳۱تو شهریار جهان، ما غریب شهر توایم
  7. شمارهٔ ۱۳۲ما دل به چین زلف دلارام بسته‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۳۳ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.