پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم

دگر شراب مده ساقیا، که مست شدم

ره صلاح چه پویم، چو عشق ورزیدم؟

به قبله روی چه آرم، چو بت پرست شدم؟

میان مردم از آنرو بلند شد نامم

که زیر پای سگانت چو خاک پست شدم

سرم به حلقه روحانیان فرو ناید

کمند زلف تو دیدم که پای بست شدم

شکسته بسته بود گفتگوی من، شاهی

چنین که بسته آن زلف پر شکست شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  2. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  3. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
  4. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
  5. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
  6. شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم
  7. شمارهٔ ۱۲۶ - استقبال از سلمان ساوجیبا تو عمری شد که لاف دوستداری می‌زنم
  8. شمارهٔ ۱۲۷چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.