پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

غم روی تو دارد دل، همین بس

نخواهد کرد از فکر چنین بس

دل و جان و خرد بردی و اکنون

سری مانده است ما را بر زمین بس

اگر بیند ترا با زلف پرچین

کند صورتگری نقاش چین بس

سگ کوی خودم خواندی، عفاالله

اگر من آدمی باشم، همین بس

دلی کز دولت وصل است مغرور

چو هجرانش بلایی در کمین بس

برای جیب گل، از گرد راهش

صبا را شمه‌ای در آستین بس

تو با گل جام گیر و شاد بنشین

که شاهی را غم آن نازنین بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
  2. شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
  3. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.