پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی

کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ

چو عندلیب غزل‌خوان به باغ کن آهنگ

زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدار

که لاله ساغر خالی همی زند بر سنگ

ز عشق گفتمت ای دل، که خون شوی آخر

به روزگار سخنهای من بر آرد رنگ

اگر بباغ روم بی تو، گوشه ای گیرم

چو غنچه سر بگریبان کشیده با دل تنگ

روان با خبران پایمال حادثه شد

هنوز غمزه خونریز یار بر سر جنگ

رفیق می نپذیرد نیاز من از عار

فرشته می ننویسد گناه من از ننگ

دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهی

چو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  2. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  3. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  4. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
  5. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  6. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  7. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
  8. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.