پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام

نیست تدبیری به غیر از سوختن تا زنده‌ام

همچو مجمر، سینه‌ای پرآتش و انفاس خوش

همچو ساغر، با دل پرخون و لب پرخنده‌ام

گر به شمشیر سیاست می‌نوازی، حاکمی

ور به تشریف غلامی می‌پذیری، بنده‌ام

در هوایت برگ عیشم همچو گل بر باد شد

وین زمان عمری است تا از خان و مان برکنده‌ام

تیغ تو سر در نمی‌آرد به خونم، لیک من

خویشتن را در میان کشتگان افکنده‌ام

یک شب از فریاد من خوابی به آسایش نکرد

روزها شد کز سگ کویش بدین شرمنده‌ام

گفته‌ای: شاهی نمی‌میرد چو شمع از تاب غم

من به سوز عشق بریانم، از آن تابنده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  2. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  3. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
  4. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  5. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  6. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
  7. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
  8. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.