پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم

خوشم که سینه به داغ تو متصل کردم

زمانه روزی من کرد گریه های فراق

ز بسکه خنده بر افتادگان دل کردم

دلم که لاف صبوری زدی باول کار

به پیش روی تواش بارها خجل کردم

بشکر آنکه گه کشتنم نمودی روی

سگان کوی ترا خون خود بحل کردم

سرای دیده شاهی نه جای هر صنمی است

کش از خیال تو بتخانه چگل کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  2. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
  3. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  4. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  5. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
  6. شمارهٔ ۱۲۳هر زمان از بی‌خودی خواهم که آن رو بنگرم
  7. شمارهٔ ۱۲۴خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
  8. شمارهٔ ۱۲۵هر شب از مستی به سوی خانه ره گم می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.