پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

پرده بگشا ز روی چون مه خویش

که بجانم ز بخت گمره خویش

میکشد سرو، پیش بالایت

شرمساری ز قد کوته خویش

مینوازم چو چنگ در بر خود

که فراموش میکنم ره خویش

واعظا، ما و ناله دف و نی

تو و گفتار ناموجه خویش

شاهی از بندگان تست، از او

وامگیر التفات گه گه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  2. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  3. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  4. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  5. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
  6. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  7. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
  8. شمارهٔ ۱۲۲من ار پیش یار آبرویی ندارم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.