پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

هر که کوی تو ساخت مسکن خویش

خون خود میکند بگردن خویش

دانه خال پیش رخ بنمای

تا گل آتش زند به خرمن خویش

شمع، پروانه را بسوخت، ولیک

زود بریان شود به روغن خویش

تا گل از باد صبح بوی تو یافت

جامه ها پاره کرد بر تن خویش

گر دلم چاک دامن افتاده است

خوشم از چشم پاکدامن خویش

هست شاهی ز آستان تو دور

مرغ آواره از نشیمن خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  2. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  3. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  4. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  5. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  6. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
  7. شمارهٔ ۱۲۰مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
  8. شمارهٔ ۱۲۱خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.