پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش

من و عقوبت هجران و کنج محنت خویش

بلا و درد تو ما را نصیب شد، چکنم

نه عاقلست که راضی نشد به قسمت خویش

زمانی از سر این خسته پا کشیده مدار

که میبریم از این آستانه زحمت خویش

به داغ دوری اگر مبتلا شدیم، سزاست

چو روز وصل نگفتیم شکر نعمت خویش

قدم به کوی وفا مردوار نه، شاهی

که پیر عشق روان کرد با تو همت خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  5. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  6. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  7. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  8. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.