پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش

ماییم و گوشه‌ای و دل دردمند خویش

زاهد به کوی عافیتم می‌نمود راه

روی تو دید، گشت پشیمان ز پند خویش

تا نیشکر شکسته نشد کام از او نیافت

در وی کسی رسد که بر آید ز بند خویش

در راه انتظار تو چشمم سفید شد

آخر غباری از ره سم سمند خویش

شاهی ز غلام تست، ز کوی خودش مران

خنجر مکش بر آهوی سر در کمند خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  4. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  5. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  6. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
  7. شمارهٔ ۱۱۸بیک کرشمه که بر جان زدی، ز دست شدم
  8. شمارهٔ ۱۱۹چو نتوانم که در خیل غلامانت کمر بندم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.