پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش

ز پای صبر در افتاد، دست میگیرش

بسی بلاست که تدبیر آن توان کردن

بلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش

کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تار

علی الصباع پریشانیست تعبیرش

دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کن

به زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش

روان برای تو شاهی فدا کند جان را

اگر ز گوشه غمزه تو میزنی تیرش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  6. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  7. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
  8. شمارهٔ ۱۱۷ای خسته ز تو روان مردم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.