پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش

چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش

خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل در او بستن

که بوی آشنایی نیست در نسرین و شمشادش

چنین کان غمزه را تعلیم شوخی می‌دهد چشمت

بگو: آتش به عالم زن، که استاد است استادش

اگر مجنون به درد و داغ عشق افتاد یک چندی

ولی در عاشقی هرگز چنین کاری نیفتادش

گر آب چشم و آه آتشینی بود شاهی را

کنون خاک است و در کوی تو هرسو می‌برد بادش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  2. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  7. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
  8. شمارهٔ ۱۱۶اگر چه خاک درت ز آب دیده گل کردم
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.