پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

ای دوست، شبی به کوی ما باش

درد دل ریش را دوا باش

ایام وصال، خوش زمانی است

گو محنت هجر در قفا باش

دادم دل و جان به عذرخواهی

بر خاک درش، نگفت شاباش

ای زاهد شهر، ما و کویش

جنات نعیم گو ترا باش

شاهی، همه عمر می کشیدی

روزی دو سه نیز پارسا باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
  2. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  4. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندیکنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
  8. شمارهٔ ۱۱۵من که چون شمع از غمت با سوز دل در خنده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.