پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز

گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز

سبزه تر خاست زان لب‌ها و من رفتم ز هوش

ناچشیده جرعه‌ای زان راح ریحانی هنوز

گر بدانی سوز من، رحم آیدت بر روز من

جان من، آگه نه‌ای زین محنت جانی هنوز

گریه‌های گرم بین ابر بهاری را به باغ

گل به رویش خنده‌ای ناکرده پنهانی هنوز

گفته‌ای: دانسته‌ام شاهی گدای کوی ماست

عمر اگر باقی بود زین بهترش دانی هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶ای دوست، شبی به کوی ما باش
  2. شمارهٔ ۱۰۷در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
  3. شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
  4. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  5. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۳پرده بگشا ز روی چون مه خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.