پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز

جهان بگشتم و کوی تو منزلست هنوز

چه سود همچو صبا عرصه جهان گشتن

چو دل به سرو بلند تو مایلست هنوز

تو ای رفیق که آسوده‌ای، قدم بردار

کز آب دیده مرا پای در گلست هنوز

به گریه گفتمش: از حال من مشو غافل

به خنده گفت که: بیچاره غافلست هنوز

طریق عشق، به ناموس می‌رود شاهی

پیاله‌ای دو سه دیگر، که عاقلست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵غم روی تو دارد دل، همین بس
  2. شمارهٔ ۱۰۶ای دوست، شبی به کوی ما باش
  3. شمارهٔ ۱۰۷در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
  4. شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
  5. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  6. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۲هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.