پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندی

ای سر زلف ترا دل‌های مشتاقان اسیر

هرگزت نگذشت یاد دردمندان در ضمیر

من گرفتارم، به جرم عشق بر دارم کنید

تا به کوی دوست، دشمن بیندم با دار و گیر

گر مه روی تو روزی بنگرد بالای بام

دیگر از خجلت نیاید شاه انجم بر سریر

عالمی بی دل شدند از تیر مژگانت، چنانک

در همه شهر این زمان یک دل نمی یابد به تیر

گر بریزی خون شاهی ور ببخشی، حاکمی

توشه فرمانروا، من بنده فرمان‌پذیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
  2. شمارهٔ ۱۰۵غم روی تو دارد دل، همین بس
  3. شمارهٔ ۱۰۶ای دوست، شبی به کوی ما باش
  4. شمارهٔ ۱۰۷در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
  5. شمارهٔ ۱۰۸دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
  6. شمارهٔ ۱۰۹گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
  7. شمارهٔ ۱۱۰هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
  8. شمارهٔ ۱۱۱هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.