پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

گر به عمری ز من دلشده‌ات یاد آید

جان محنت زده از بند غم آزاد آید

دی صبا بوی تو آورد و به جان زد آتش

ترسم این شعله زیادت شود ار باد آید

روزها رفت و دلت بر من غمدیده نسوخت

گرچه از ناله من سنگ بفریاد آید

جان من، جانب احباب فراموش مکن

زود باشد که سخنهای منت یاد آید

دل نه منزلگه سلطان خیال است، که او

میهمانیست که در کشور آباد آید

بلبل دلشده گر ناله کند، عیب مکن

در دیاری که نسیم گل و شمشاد آید

هیچ شک نیست که از پای درآید شاهی

چشم خونریز تو گر بر سر بیداد آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید
  2. شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
  3. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  4. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  5. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  6. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  7. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  8. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.