پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

بی‌لبت هردم ز چشم درفشان خون می‌رود

پاره‌های دل ز راه دیده بیرون می‌رود

یک شب ای شمع بتان، در کنج تاریک من آی

تا ببینی حال تنها ماندگان چون می‌رود

خون که از زخمی رود، داغش نهی باز ایستد

دل که صد جا داغ کردم، همچنان خون می‌رود

باغبان از گفتگوی غنچه گو لب بسته دار

بلبلان را چون سخن زان لعل میگون می‌رود

گفته‌ای: فریاد شاهی کم نگشت از کوی ما

آری آری، دل به کار عشق اکنون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
  2. شمارهٔ ۹۲نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید
  3. شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
  4. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  5. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  6. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  7. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  8. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.