پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید

عالمی را هوس رفته ز سر باز آید

گفتمش: عاقبت از مهر تو باز آرم دل

زیر لب خنده زنان گفت: اگر باز آید

گل بدینگونه که از شرم تو بگریخت ز باغ

شوخ چشمی بود ار سال دگر باز آید

آخر ای جان که هوس میکندت آن سر کو

باش تا از دل آواره خبر باز آید

یار بگذشت و مرا دیده چو نرگس بر راه

بامیدی که از این راهگذر باز آید

گر از این سوی وزد باد عنایت ناگاه

کشتی بخت ز گرداب خطر باز آید

شاهی، ار باز قدم رنجه کند بخت بلند

ناگهان شاهد مقصود ز در باز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
  2. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  3. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  4. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  5. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  6. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  7. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
  8. شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.