پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

زلف تو سراسر شکن و تاب نماید

لعل تو لبالب شکر ناب نماید

چشم تو محالست که بر حال من افتد

بختم مگر این واقعه در خواب نماید

طراری آن طره ز رخسار تو پیداست

هر جا که رود دزد به مهتاب نماید

در شیشه صافی بنگر باده رنگین

چون عکس گل و لاله که در آب نماید

شبها که بغلتد بسر کوی تو شاهی

خار و خسکش بستر سنجاب نماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  2. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  3. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  4. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  5. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
  6. شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر
  7. شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدینه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
  8. شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندیای سر زلف ترا دل‌های مشتاقان اسیر
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.