پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید

خوشم که یاد منت گاهگاه می‌آید

تو می‌روی و ز هر جانبی خلایق شهر

پی نظاره شتابان که: شاه می‌آید

غبار کوی تو در چشم دیده‌ام، زانست

که سرمه در نظرم خاک راه می‌آید

نیاز من به چه در معرض قبول افتد

به ملتی که عبادت گناه می‌آید

ز اشک خویش شکایت کجا برد شاهی

چو آب تیره‌اش از پیشگاه می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  2. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  3. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  4. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  5. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  6. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
  7. شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر
  8. شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدینه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.