پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

چو دل چوگان زلفت در نظر دید

پریشان گشت و حال خود دگر دید

غمت صد رخنه در جان کرد ما را

مگر دیوار ما کوتاهتر دید

ترا در رهگذر ناگاه دیدم

دلم چندین بلا زان رهگذر دید

دل از کویت نگردد گرد کعبه

که گر دید آبرو، زین خاک در دید

صبا از چین زلفت شمه ای گفت

وز این غم نافه را خون در جگر دید

دلم زین بوستان با خار از آن ساخت

که از گل بوی کردن دردسر دید

چو لاله داغ بر دل ماند شاهی

ترا تا سبزه بر گلهای تر دید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  2. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  3. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  4. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
  5. شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر
  6. شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدینه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
  7. شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندیای سر زلف ترا دل‌های مشتاقان اسیر
  8. شمارهٔ ۱۰۳سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.