پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

با روی تو از سمن که گوید؟

با کوی تو از چمن که گوید؟

جایی که تو زلف و رخ نمائی

از سنبل و نسترن که گوید؟

با لعل تو غنچه لب فرو بست

پیش تو از آن دهن که گوید؟

درد همه پیش یار گفتند

من خود چه کسم؟ ز من که گوید؟

گر باد صبا نیاید از دوست

رازی به هر انجمن که گوید؟

گفتی: غم او مگوی با دل

این با دل خویشتن که گوید؟

از غم چو زر است روی شاهی

با آن بت سیمتن که گوید؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
  2. شمارهٔ ۹۸ای به لطف از آب حیوان پاک‌تر
  3. شمارهٔ ۹۹ای هر دم از جفای تو دل را غمی دگر
  4. شمارهٔ ۱۰۰سرو ما را هر زمان دل می‌کشد سوی دگر
  5. شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدینه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
  6. شمارهٔ ۱۰۲ - استقبال از کمال خجندیای سر زلف ترا دل‌های مشتاقان اسیر
  7. شمارهٔ ۱۰۳سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
  8. شمارهٔ ۱۰۴عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.