پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدی

سوی باغ آن سروبالا می‌رود

باز کار فتنه بالا می‌رود

جان من، هرگه که جایی می‌روی

عاشقان را دل به صد جا می‌رود

چون دلم خون می‌کنی بشتاب از آنک

روزگار از پهلوی ما می‌رود

هست گلگون سرشکم گرم رو

در پِیَت میرانمش تا می‌رود

گفتمش جان داد شاهی بی‌تو، گفت:

بحث در خضر و مسیحا می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰گر به عمری ز من دلشده‌ات یاد آید
  2. شمارهٔ ۹۱باغ را چون گل رعنا ز سفر باز آید
  3. شمارهٔ ۹۲نصیب من ز تو گر درد و آه می‌آید
  4. شمارهٔ ۹۳زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
  5. شمارهٔ ۹۴چو دل چوگان زلفت در نظر دید
  6. شمارهٔ ۹۵با روی تو از سمن که گوید؟
  7. شمارهٔ ۹۶دل که پیش تو راز می‌گوید
  8. شمارهٔ ۹۷ای فتنه را دو نرگس شوخ تو رازدار
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.