پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

چمن سرسبز شد ساقی، گل و نرگس به باغ آمد

بده جامی، که دیگر باغ را چشم و چراغ آمد

چو بلبل با فغان، چون لاله در خون دلم، آری

از این گلشن نصیب عشقبازان درد و داغ آمد

تو کاندر پای دل خاری نداری، گشت بستان رو

من و کویش، که نتوان با دل غمگین به باغ آمد

دلم آشفته تر گشت از خط نو خیز او، گویی

دگر دیوانه را بوی بهار اندر دماغ آمد

به عشق نیکوان آسوده نتوان زیستن، شاهی

مباش ایمن، که چشم بد بر ایام فراغ آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند
  2. شمارهٔ ۶۷گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
  3. شمارهٔ ۶۸ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
  4. شمارهٔ ۶۹یار با ما چنانکه بود، نماند
  5. شمارهٔ ۷۰تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند
  6. شمارهٔ ۷۱ای بی‌خبر از گریهٔ خونین‌جگری چند
  7. شمارهٔ ۷۲جان به یاد تو یاد کس نکند
  8. شمارهٔ ۷۳بیدلان کوی تو مقام کنند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.