پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

چو ساقی آن قدح لاله گون بگرداند

دلم خیال لبش در درون بگرداند

صبا ز لعل تو تا غنچه را دهد بویی

هزار بار دلش را بخون بگرداند

به پیر عقل بگوئید، تا برای خدا

عنان ز صحبت اهل جنون بگرداند

گرفتم آنکه براند رقیبم از در تو

دل مرا ز وفای تو چون بگرداند؟

ز لوح وصل چه خواند به بخت بد، شاهی

مگر نوشته گردون دون بگرداند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
  2. شمارهٔ ۶۹یار با ما چنانکه بود، نماند
  3. شمارهٔ ۷۰تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند
  4. شمارهٔ ۷۱ای بی‌خبر از گریهٔ خونین‌جگری چند
  5. شمارهٔ ۷۲جان به یاد تو یاد کس نکند
  6. شمارهٔ ۷۳بیدلان کوی تو مقام کنند
  7. شمارهٔ ۷۴عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند
  8. شمارهٔ ۷۵فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.