پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند

جان نماند از عشق و در دل حسرت رویت بماند

جان در این طوفان غم بر باد شد، لیکن خوشم

کز تن خاکی غباری بر سر کویت بماند

شمع وار از جمع رندان رفتی و سوزت نرفت

همچو گل دامن کشان بگذشتی و بویت بماند

ما خود از خاک درت رفتیم، لیکن گاهگاه

پرسشی می‌کن دل ما را، که پهلویت بماند

از تن شاهی خیالی هم نماند از غم، ولی

همچنان در دل خیال قد دلجویت بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند
  2. شمارهٔ ۷۱ای بی‌خبر از گریهٔ خونین‌جگری چند
  3. شمارهٔ ۷۲جان به یاد تو یاد کس نکند
  4. شمارهٔ ۷۳بیدلان کوی تو مقام کنند
  5. شمارهٔ ۷۴عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند
  6. شمارهٔ ۷۵فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند
  7. شمارهٔ ۷۶به زنجیر زلفت دل ماست در بند
  8. شمارهٔ ۷۷پیکان غمزه را چو بتان آب می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.