پرش به محتوای اصلی
امیر شاهی امیر شاهی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند

تن روان شد بر طریق عزم و جان آنجا بماند

من خود آواره شدم، لیکن دل درمانده را

پرسشی میکن، که در کویت تن تنها بماند

عاشقان را در غمت دل رفت و درد دل نرفت

خستگان را در فراقت سرشد و سودا بماند

ساربان بر قصد دوری میزند طبل رحیل

گو بران محمل، که ما را خاری اندر پا بماند

ای صبا، از روی یاری با رفیق ما بگوی

رو که شاهی را نظر بر صورت زیبا بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹یار با ما چنانکه بود، نماند
  2. شمارهٔ ۷۰تا بر گل تو جعد گره‌گیر بسته‌اند
  3. شمارهٔ ۷۱ای بی‌خبر از گریهٔ خونین‌جگری چند
  4. شمارهٔ ۷۲جان به یاد تو یاد کس نکند
  5. شمارهٔ ۷۳بیدلان کوی تو مقام کنند
  6. شمارهٔ ۷۴عید شد، خوبان به عزم مجلس و می می‌روند
  7. شمارهٔ ۷۵فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا می‌روند
  8. شمارهٔ ۷۶به زنجیر زلفت دل ماست در بند
همه‌ی غزلیات ←

امیر شاهی درباره‌ی امیر شاهی

اَمیرْ شاهیِ سَبزِواری متخلص به «شاهی» با نام و نسب کامل‌تر «آق ملک پسر ملک جمال‌الدین فیروزکوهی سبزواری» (زاده ۷۸۵ هجری قمری در سبزوار - درگذشته به ۸۵۷ قمری) از شاعران دورهٔ تیموری است که در خوشنویسی، نگارگری و موسیقی نیز مهارت داشته است. نسب وی به سربداران آن دیار می‌رسد و از خواهرزادگان خواجه علی مؤید امیر سربداری ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.